شعر کوتاه (بی چتر زیر باران )
1.
(سنگ ها )
سنگ ها؛
نجیب زادگان مخروبه های تاریخند.
یادگار کنیزکانی که در بیغوله های باستان
به بوی بوسه ی رخوت
به
ب
ا
د
سپرده شده اند.
**************
2.
( دیوارهای کاغذی )
باروهای سنگی دیروز
در ازدحام برج های پیش ساخته
محو می شوند.
ودیوارهای کاغذی امروز
هیچ میخی را
بر نمی تابند.
نمی دانم؛
تکلیف این تابلوهای منتظر
با کیست ؟
*******************
3.
( پس از ما )
ما که نباشیم
چه فرق می کند؟
خورشید از غرب طلوع کند یا از شرق
بگذار این موریانه های حریص
آخرین شعر مرا
همچون سمفونی نیمکت های کهنه
بنوازند.
*********************************
4.
( خاکستری مثل . . . )
صفحه را خط می زنم؛
سیاه می شود.
سیاهی را پاک می کنم
به هم می آمیزند.
و زاده می شود خاکستری
مثل همه ی ما ،
آدم ها
******************************
5.
( سمفونی )
غمگین ترین سمفونی های تنهایی
در تن تکیده ی
درخت باور من جاریست.
آهای رهگذر!
سری به تنهائیم بزن !
که فردا فریادهایم ؛
تکثیر می شوند.
**********************************
6.
( بیداری )
سگ پارس می کند.
وگرگ ؛
در پشت پرچین های ده
تا سپیده دمان
به بوی بره ؛
شامه تیز می کند.
آهای چوپان !
نخواب
وسهم خوابت را
به مزایده بگذار !!!
************************************
7.
( بوته ی ابهام )
اتاقی پر از دود و
کاغذ های مچاله شده
و کتابی گنگ
که در زیر سنگینی واژه هایش
بوته ی ابهام؛
رشد خواهد کرد.
و سیگاری ؛
که در مداخله ی ذهن
با ماضی بعید
خاکستر می شود.
*************************************
8 .
( هزار و یک شب تنهایی )
پیمانه از حد گذشت
شاید چهل بار
من سر کشیدم
اندوه آدم را !
و شب
امتدادی شد بی قصه ؛
دراین
هزار و یک شب تنهایی .
**************************************
9.
( شب )
پلک هایم
سنگینی می کنند.
وچیزی به ساعت چهار
نمانده است .
شب را می نوشم.
شاید ؛
پر شوم از
صبح و سپیده و غزل
****************************************
10.
( تردید مکن )
تردید مکن !
تو را باز می دارد.
حتی ؛
پرندگانی که کوچ می کنند،
شادمانی معطری
از خود
به جای می گذارند.
***************************
11.
( نفرت )
آینه را جرمی نیست.
اینهمه ؛
بهانه مگیر !
ابتکاری نسنجیده است ؛
نفرت .
که در نگاه مغرضانه ی
چشم های تو
. است .
. ده
. شی
. ک
قد
********************************
12.
( آینه )
اراده کن !!!
نیازی به استخاره نیست .
شکستن می خواهد؛
برای رسیدن به
آ
ی
نه ! ! !
***************************
13.
( حرمت )
اینجا ؛
کسی به آینه حرمت نمی نهند .
راهت
ب
گی
ر و
هی دم از آینه ها مزن !!!
*****************************************
14.
( آیین آینه )
مجروح شد و شکست
آئین آینه
دیگر چه فایده
. ت ؟!
. س
. ا
اندیشه های ر
*******************************
15.
( آخرین جوانه )
باد می آیدو
قار
قار کلاغ
رعشه بر تن جنگل می افکند.
بر
گی
می
اف
ت
د و
می میرد.
و این بهار،
شاید؛
آخرین جوانه ی پیرمرد همسایه باشد.
**********************************************
16.
( دل های زخم خورده )
هی از طلوع دوباره ی خورشید ،
دم مزن!
مردان این دیار
دل های زخم خورده ی خود را
در شیشه های کوچک الکل
نهاده اند.
********************************
17. تقدیم به (( چارلی چاپلین))
(درد )
پشت این خنده ها دردیست.
همه را شاید ! . . .
مرا هرگز !
درد را ؛
از هر طرف که بخوانی
د
ر
د
است .
***********************************
18.
( سایه )
نه تب و تابی دارد و
نه زخمی در دل
تنها ؛
شبیه خودم ؛
ر
ا
ه
می رود .
آری !
سایه ام .
*********************************
19 .
( حسرت )
به پای کدامین درد ،
موی سپید کردی و
جوانیت را ؛
به خاک سپردی .
راستی شیر سنگی ات را
درموزه ی (( لوبر ))
به تماشا نشسته ام .
وهر روز،
خودم را ، در این آینه
به کَرات
تکرار می کنم .
****************************************
20.
(غروب )
غروب که می شود،
بی هیچ و پوچ
دلگیر می شوم.
و کلاغ ها
جنازه ی بی رمق خورشید را
تشیع می کنند.
*************************************
21.
( بی تاب)
بی تاب –
تر از همیشه ام ؛
درکم نمی کنی !
باران !
چه ساده خشت های مرا ؛
آب می کنی ؟!
*************************************
22.
( آخرین نگاه مدائن )
من (( وجاق )) آن طایفه ام
که در آخرین نگاه مدائن
سوخت.
و باد
خاکسترش را
با خود
ب
ر
د .
**************************************
23.
( فروتنی )
باید
در محراب چشمهایت
نماز بگذارم.
دیگر به عروج نمی اندیشم.
و ! ! !
پله
پله
پله
در پیشگاه تو
به خاک
خواهم افتاد .
***********************************
24.
( رؤیای سبز گندم زار )
چک
چک
چک
می چکد.
رؤیای سبز گندم زار
در سردترین ؛
دی ماه هزاره ی سوم .
و آسمان ؛
بی پرنده ترین بوم نقاشی ست .
**************************************
25.
( هویّت )
باید
به تشخیص
ه
و
ی
ت
سری بزنم .
شجره نامه ام ،
غبار آلود و مجهول است.
به گمانم باید
تمام قادسیه را
زیر و رو کنم و
خواب دفینه های چند هزار ساله را
بر هم بزنم .
*****************************
26.
( پاییز )
لعنت ،
بر این باد بی مروت .
که از نگاه رنگ پریده ی برگ ها
حیاء نکرد .
و دلخسته ؛
ب
ر
گ
ه
ا
در هیاهوی باد
قربانی نجابتی شدند
که پاییز ؛
رقم زد .
*********************************
27 .
( شب رو سیا ه )
آ
ه
می کشم .
ر
ا
ه
می روم .
بی آنکه ، خاطرم
چیزی را
جویده باشد .
واین شب رو سیاه بی پایان
سپیدی شعرهای مرا
رنگ کرده است .
*******************************
28 .
( دخمه های کهن )
باد ؛
می وزد ، میان دخمه های کهن
وعتیقه فروش پیر
رؤیای اجدادش را
به حراج گذاشته است .
*************************************
29 .
(یک نگاه خیس )
مانده ،
زیر تیغ آفتاب
به روی بند ؛
یک نگاه خیس
جا مانده از تمام رخت ها .
*****************************
30 .
( دست های نحیف )
یخ بسته دست های نحیفم
نه کبریت فروشم و
نه خورشید به عاریتم ،
آفتابی !!!
************************************
31 .
( به جرم پدر )
دلگیرم از آسمانی
که از هراس بام بلندش
اینگونه
به جرم پدرم آدم
زمینگیر شدم .
********************************
32 .
( سیلی هر روزه)
به سیلی هر روزه ات ایمان بیاورم ؟!
یا
به وعده های بعیدت ؟!
تو بگو
گرفتار کدامین نفرینم ؟!
که باید ؛
به عفریته های این شب بی مجال
ایمان بیاورم و
دم بر نزنم .
******************************************
33 .
( خیال )
صبح شده است .
نمی خواهم به تو بیندیشم .
امّا ،
بیدار که می شوم ؛
خیالت ؛
بالای سرم اردو زده است .
ومن دلتنگ می شوم .
******************************
34 .
( سکوت )
من ؛
چون کویر تشنه ای
در خود شکسته ام .
حرفی بزن گلم !!!
اینجا سکوت ؛
فریاد زخمهای مرا
حبس کرده است .
**************************************
35 .
( مرگ )
می خوابیم ؛
بی آنکه بیدار شدنمان را
ضمانتی باشد .
و مرگ ؛
همیشه بیدار است .
***************************************
36 .
( رؤیاهای ناتمام )
دیر زمانیست ،
که دیگر
خوابی ندیده ام .
به گُمانم ؛
کسی
رؤیاهای ناتمام مرا
دزدیده است .
*******************************************
37 .
( عطش ) تقدیم به آقا امام زمان ( عج )
تشنه ام ؛
عطشم ؛ نه با پیاله ی آب
که ردّی
ز تو کافیست
برای رفع عطش .
**************************************
38 .
(چوپان درغگو )
هر گز !!!
دروغ نگفته بود ؛
چوپان .
واین نانی بود، که ما
در سفره اش
انداخته بودیم .
*************************************
39.
( باور )
پاییز را
تا بوی بهار و پرنده و پونه ؛
خواهم سرود .
و کنار پنجره
جُم نخواهم خورد .
تا شکوفه کند ؛
این درخت تکیده از باور .
*****************************************
40.
( به تو می اندیشم )
به تو می اندیشم .
و خویش را ؛
در اندیشه های مبهم جاده
غسل خواهم داد .
نمی دانم ؛
از اینجا ؛
تا سپیدی چشم های خدا
چند فرسخ است .
**********************************************
41.
(بغضی از سکوت )
وامانده ؛
در ستاره حنجره ام ؛
بغضی از سکوت .
بشکن سکوت را !
این ساز کوک نیست .
************************************
42 .
( زمهریر تنهایی )
در این سکوت پُر از مرگ
تهی می شوم از عشق
ولبریز درد؛
در این زمهریر تنهایی .
************************************
43 .
(خواهم ایستاد )
قرص و محکم ؛
خواهم ایستاد .
و می دانم ؛
طلوع خواهد کرد ،
گندم ؛
از مشرق خواب چند هزار ساله ی مان .
******************************************
44 .
( فرصت شکفتن )
هنوز بیدارم ؛
و می اندیشم ؛
به اندیشه های لِه شده ای
که فرص شکفتنشان را باد با خود برد .
***********************************
45 .
( تبسم های مصنوعی )
چه پندار قشنگی دارد این دنیا
هزاران درد
غم
اندوه
به لب ها دوخته
امّا
تبسم های مصنوعی .
***************************************
46.
(هبوط )
هبوط کرد آدم
به سرندیب
و حوّا
وسوسه شد .
به ویاری
که ابلیس پرورانده بود .
و عطسه کرد آدم .
و آنگاه ؛
فریاد استخوانی اش
در گلو
ش
ک
س
ت .
****************************************
47 .
( وسوسه )
بی گناهم !
ندانسته میوه ی کال خدا را چیدم .
و عطش بود
که وسوسه می کرد؛
دست های خوشه چینم را
و هبوط
کیفری شد ؛
به گناهی
که تقدیر ؛
ر
ق
م
زد .
******************************
48 .
( بانگ خروس )
به یغما می روند؛
و محو می شوند؛
ستاره ها !!!
در بانگ سپیده دمان خروس
تا من ؛
خود را بیاویزم
به ساعت شماته داری
که سال هاست ؛
به خواب رفته است .
*******************************************
49 .
( آخرین ستاره )
آخرین ستاره در
گلوی خروس همسایه جا گرفت .
ومن ؛
در تب اندیشه های فردایم .
*************************************
50.
( هجوم اندوه )
در این برودت و سرما
ها ... ها ... ی نَفَست ؛
خورشید یست مرا
چشم هایت را
به عاریه خواهم گرفت .
تا بگریانم ؛ اندوهم را
شاید ؛
سبک شوم از
هجوم این همه اندوه !!!
***********************************
51.
(صبح باکره )
پیله ای تنیده شب ؛
خویش را رها کن از سکوت سایه ها ؛
تا سپیده دم
که صبح باکره
در افق شکفته می شود .
*********************************************
52.
( غبار دل )
با تو ؛
می آویزم به شب .
وغبار از واژه خواهم گرفت .
وحسرت پاره های بی فروغ دلم را
خواهم آویخت .
به دار !!!
*************************************
53.
( تنهایی )
نیامدی ؛
خیالی نیست .
دیگر ؛ در انتظارت نخواهم ماند.
می روم .
تا شاید ؛
در جاده های مه آلوده کسی؛
مرا به جرعه ای شبنم .
میهمان کند .
و در انزوای ثانیه ها
تنهائیم را
هاشور بزنم .
********************************************
54.
( سکوت هفت ساله )
خسته شده ام .
می خواهم سکوت هفت ساله ام را
افطار کنم .
دیگر از
تهنه و تهمت هیچ جنبنده ای ؛
هراسی ندارم .
گوشم از حرف های این کوچه نشینان دندان گرد پر است .
امشب؛
بر بالین گریه خواهم رفت.
وتا سحر
اندوه تمام واژه هایم را
خواهم گریست .
و فردا سبک خواهم شد .
****************************************
55 .
( آرام تر ... )
با شمایم ؛
رهگذران دل سپرده به باران !!!
آرام تر،حرف بزنید.
شب از نیمه گذشته و
فریاد های من ؛
هفت کوچه آبستنند .
وبه خواب رفته است ؛ همزاد لحظه های سکوت
شما را به خدا
آرام تر حرف بزنید .
*****************************************
56 .
(بلوغ خیس )
باران ،سر سلسله ی انقلابیست ؛
در باغ
که نگاه مضطرب تاکستان را
در امتداد بلوغی خیس
با خاک پیوند می زند .
و این ترانه
ارمغان فصلی ست .
که ، التهام خشک ترین گوراب ها را
به دست های غریب باد
سپرده است .
***************************************
57 .
( هجرتی ناگزیر )
باد می وزد ؛
و هجرتی ناگزیر در راه است .
و پرنده
در افق باغ
آخرین ترانه هایش را
سلاخی خواهد کرد .
و قلب کوچک پروانه های تُرد
در تنگ ترین دهلیز باغ
جان خواهد داد .
و کوچ
تنهاترین بهانه
برای سرودن است .
******************************************
58.
پاییز ) )
باد ؛
آبستن یک حادثه است .
فوجی از فاجعه بر دوش کلاغ
باغ را ترساندَست .
تن رنجور پر از زخم درخت
به خودش می لرزد .
برگ ها می ریزند ؛
داغ ویرانی باغ
آخرین پرده ی سمفونی باد .
**************************************************
59 .
( مجال روئید ن )
حالا که مجال روئیدنم را
به سر انگشتان خشک باد سپرده ای ؛
آوندهایم را
به مکیدن شیره ی تلخ فلسفه
عا دت خواهم داد .
و آنگاه ؛
نَفسَم را
در هوای مُتعفن علف
سیراب خواهم کرد.
تا شاید؛
رُستن،
سایه ی تبلورم را
هاشور بزند .
**********************************************
60 .
(باور مریض )
دیگر
به هیچ پیام آوری
ایمان نمی آورم .
من این باور مریض را
خاک خواهم کرد .
در این هوای گندیده ی مسموم
هیچکس ؛
هوای حوصله اش
بارانی نیست .
ومن ؛
لاشه ی متعفن کاشکی هایم را
خاک خواهم کرد .
بی آنکه از
آ
و
ا
ر
دیوار آرزوهایم
خاکستر نشین شب های بی ستاره شوم .
*************************************************
61 .
( نیش خنده های اردی بهشت )
اکنون ؛
خاکستری ترین ترانه
در تن من جاریست .
با تاولی تنیده در
این زخم واژه ها
فریاد می زند؛
هر شب ،
زنی که در رؤیای ناتمام هجاها
نام مرا ،
به تلاوت نشسته است .
اینک
منم ؛ تکیده تر
ازاین بلوط پیر
بر جاده های مه آلود انتظار
بشکن !
تو نیش خنده های اردی بهشت را
ای آخرین ترانه از
حلقوم رنگ ها
*********************************************
62.
(چشم به راه )
با شاخه ای میخک
اگر می آیی
کنار پنجره
جُم نخواهم خورد .
وسطر
.
.
.
سطر
زخم هایم را برای تو
خواهم سرود.
تو را به حجم هرچه رنگ
تو را به عصمت سبز بابونه
و نفس های خیس این شب پاییزی
بیا !!!
که چیزی به بارش بی انتهای درد
و فصل های زرد بی بهار من نمانده است .
و کوچ این پرنده
محتمل ترین ترانه است .
***************************************
63.
( آخرین بازمانده ی ایل )
دلگیر تر از
کوچه های بی عبور و
آسمان مغموم و
غبار آلود این شهرم .
دلم ؛
برای گنجشک های خاکستری
وشیهه ی اسبان بی سواری
که چار نعل
دیرورشان را
می تازند ؛گرفته است .
شاید؛
این آخرین پرده از
ارتعاش پوزه ی اسب های بی سوار ،
بتواند؛
تسکینی بر زخم های نمک خورده ی
آخرین بازمانده ی ایل باشد .
*********************************************
64.
( وقت تنگ است )
گاهی وقت ها ،
خودم را
خاکستری تر از دیروز احساس می کنم .
به گمانم ، وقت تنگ است .
و نمی توانم
صفحه های هاشور خورده ی دیروز را
از ذهن این پرنده ی پیر پاک کنم .
بهتر است ؛ به همان نشخوار کردن امروز
ادامه دهم .
که دیگر ؛ کسی
بر چارچوب من
نخواهد نشست .
************************************
65 .
( تعبیر خواب هایم )
هر شب اسبی سپید ،
با زین باژگون
خواب های مرا
تا آخرین ستاره شیهه می کشد .
ومن ؛
تعبیر خواب هایم را
نخوانده ، به آب خواهم سپرد .
شاید این دلهره
از تعابیر نافرجام
متحول گردد .
و بار دیگر
رؤیای شیرین گندم زار
مرا به شب چرّه های گلّه
در جنگل بلوط
پیوند بزند .
آری ! هنوز هم ؛
گاهی دلم برای (( تنگ چوله )) و (( تنوش ))
تنگ می شود .
· * تنگ چوله : تنگه ای معروف در کوه تنوش از رشته کوه زاگرس و در دامنه های منگشت در حوالی زادگاهم چهارتنگ می باشد . چوله در زبان بختیاری همان جوجه تیغی می باشد .
*تنوش : یکی از مراتع سرسبز و پوشیده از درختان بلوط در دامنه ی کوه مُنگشت می باشد .
***********************************************
66.
( یک ستاره ی خاموش )
سال هاست،
که دیگر کسی سراغی از من نگرفته است .
ومن ؛
در حرکت ناگهانی اشیاء
رها شده ام .
تو بگو !
که از دست یک ستاره ی (( خاموش ))
چه بر می آید ؟!
چگونه ؛
خواب های ندیده ام را
حراج کنم ؟
که آب از آب تکان نخورد .
**********************************************
67 .
(سماجت پنهان موریانه ها )
به دل مگیر !
سماجت پنهان موریانه ها و اشیاء را
سال هاست که هیچکس
سراغی از ردّشان نگرفته است .
و خانه های قدیمی
مشغله ای جز،
تکرار همان خواب های دوش خویش
ندارند .
کسی باید ؛
غبار از این واژه های متروک برگیرد .
ومن ؛
ناتوان تر از آنم ؛
که از دیوار راست بالا بروم .
**********************************************
68.
( تقابل مشترکمان با اشیاء )
چه زود ،بزرگ می شویم .
و تقابل مشترکمان را؛
با اشیاء از یاد می بریم .
بی گمان ، کودکان راز تسخیر اشیاء را
می دانند .
وما!!!
در نهایت سیّال زمین ؛
خویش را از یاد برده ایم .
*****************************************
69.
( آرامشی ابدی )
مانیز ؛
چون اشیاء در شتاب روزمَرّگی هامان
سائیده و پیر می شویم .
و بی شک ؛
روزی
در یاد هیچ خاطره ای ، خوابی ،
و رؤیایی دیگر
متولّد نخواهیم شد .
وسکوت ؛
آرامشی ابدیست ؛
برای شاعری که تمام خواب هایش را
موریانه ها هاشور زده اند .
*********************************************
قسمتی از مجموعه ی شعر : بی چتر زیر باران
سروده ی : بهزاد چهارتنگی
بهزاد چهارتنگی در 26آبان 1354 در شهرستان ایذه واقع در استان خوزستان به دنیا آمدم. اما شناسنامه ام 1 مهرماه 1355 را ثبت کرده است. دبیر زبان و ادبیات فارسی هستم و فعلا در شهر کرد ساکن هستم. از سال 1369 سرودن شعر را آغاز کردم از همان کودکی در تخیل و رؤیا سیر می کردم و طبیعت بکر زادگاهم چهارتنگ و کوه های سربه فلک کشیده ی تنوش ، منگشت و کوه سفید به من گریستن دردهایم را آموخت .اولین مجموعه ی سروده هایم در سال 1379 توسط انتشارات بخشایش قم به چاپ رسید . چند مجموعه ی دیگر نیز آماده ی چاپ دارم که اگر عمری باقی باشد تقدیم همه ی هنردوستان عزیز خواهم کرد.