مقدمات شعروشاعری (قسمت پنجم )

مستزاد:

به شعری گفته می شود که به آخر هر مصراع آن یک قالب شعری دیگر ؛ به صورت کلمات موزون

افزوده می شود. بطوری که کلمه یا کلمات افزوده شده معنی مصراع ماقبل خود را تکمیل کنند.

نکته: کلمات موزون پایان مصراع ها همگی بر یک وزن می باشند و با مصراع های قبل خود نیز

هم وزن هستند.

نکته ی دیگر اینکه به خاطر داشته باشید که مصراع های اول مستزاد خود در واقع یکی از قالب های قطعه ؛

رباعی یا غزل بوده است که شاعر با افزودن کلمات موزون در پایان هر مصراع قالب جدیدی به نام مستزاد ساخته است.

نمودار مستزاد:

..........................1 ...............*

.......................... 1 ...............*

........................... ...............

...........................1 ...............*

مثال شعری :

دوشینه پی گلاب می گردیدم *بر طرف چمن

پژمرده گلی میان گلشن دیدم *افسرده چو من

گفتم که چه کردی که چنین می سوزی* ای یار عزیز

گفتا که دمی در این جهان خندیدم *پس وای به من

مشخصات مستزاد :

  1. موضوع و درون مایه ی مستزاد می تواند مدح ، عشق و عرفان ،مسائل اجتماعی و میهنی باشد.
  2. تنها قالب شعر سنتی است که مصراع های آن با هم مساوی نیستند.
  3. اولین مستزاد در قرن پنجم از مسعود سعد سلمان به جا مانده است.

نکته : اهمیّت مستزاد در آن است که در پیدایش شعر نیمایی اثر داشته است و منبع الهام نیما در کوتاه و بلند کردن مصراع های شعر نو بوده است.

البته شاید به گونه ای بتوان قالب تازه متولد شده ی(( زلال ))را نیز باهمین منظر نگریست.

مشهورترین مستزاد سرایان عبارتند از : مسعود سعد سلمان ، نسیم شمال ، ملک الشعرای بهار ،

ادیب الممالک فراهانی ، مهدی اخوان ثالث و حسام هروی

فرد ( تک بیت ):

بیتی است مستقل که شاعر تمام منظور خودش را در همان یک بیت بیان می کند و این یک بیت ممکن است مصرّع یا غیر مصرّع باشد.

مثال :

مردی نه به قوت است و شمشیر زنی

آن است که جوری که توانی نکنی

درون مایه و محتوای مفردات معمولا مسائلی چون پند و اندرز و حکمت می باشد.

مشهورترین تک بیتی سرایان : سعدی و صاحب تبریزی هستند.

شعر نو:

اصطلاحا به اشعاری گفته می شود که آزادانه از تعهدات سنتی نسبت به اوزان قراردادی و قافیه ها و ایماژها و تلمیحات و کنایات و . . . باشند.

سه شیوه در شعر نو رایج است :

۱. شعر آزاد : که وزن عروضی دارد. اما جای قافیه ها مشخص نیست.اشعار نیما یوشیج ،

مهدی اخوان ثالث ، فروغ فرخزاد و سهراب سپهری ( هر کدام کم و بیش با سبک مخصوص به خود )

در این طبقه جا می گیرد.

مشخصات شعر آزاد یا نیمایی :

الف : مضمون و درون مایه ی شعر نیمایی احساسات ، تجربیات شخصی ،عشق ،سیاست و اجتماع

می باشد.

ب: پدید آورنده ی شعر آزاد را می توان علی اسفندیاری مشهور به (( نیما یوشیج )) دانست . هر چند که قبل از ایشان پیشگامانی همچون میرزا تقی خان رفعت ( نخستین نظریه پرداز شعر نو نیمایی ) و ابوالقاسم لا هوتی ، جعفر خامنه ای و بانو شمس کسمایی را نام برد.

تفاوت شعر نیمایی با قالب های سنتی :

الف :محتوا و درون مایه : نگاه تازه به طبیعت و جهان و جهت گیری اجتماعی و استفاده از نماد ها در طرح مسائل اجتماعی ، انعکاس فضای طبیعی و رنگ محلی در شعر از ویژگی های محتوا یی شعر نیمایی است.

ب : از نظر قالب : کوتاه و بلند شدن مصراع ها و جابجایی قافیه از ویژگی های دیگر شعر نیمایی به شمار می آید.

2.شعر سپید : که هرچند آهنگین است امّا وزن عروضی ندارد و جای قافیه ها هم در آن مشخص نیست

در این شیوه فقط شعر احمد شاملو معروف است.

3.شعر موج نو : که نه تنها وزن عروضی ندارد بلکه معمولا آهنگین هم نیست و قافیه هم ندارد و فرق آن با نثر معمولا در ارائه ی مطلب و نحوه ی خاص بیان و بطور کلی در تخیل شعری است.شعر موج نو به دشواری و تعقید معروف است. می توان در این شیوه سید علی صالحی ، هوشنگ چالنگی وهرمز علی پور را نام برد.

اما باید متذکر شد که از میان این سه شیوه ، شعر آزاد مقبولیت بیشتری یافت و معروف ترین و معقول ترین و موفق ترین اشعار شعر نو به این شیوه است. در شعر سپید کسانی نثر را با شعر اشتباه گرفتند و قطعات ادبی منثور خود را شعر خواندند.

در شیوه ی موج نو هم کسانی پنداشتند که نثرهای دشوار را می توان شعر خواند.البته در این دو شیوه هم آنچه که شایسته ی نام شعر باشد بسیار ست. اما آسانی نشر شعر ( به سبب چاپ کتاب و وفور مجلات و سایت های غیر تخصّصی ) و همچنین عدم منتقدین آگاه بدون خصومت های شخصی در این عرصه باعث شد که خیل عظیمی به کار شعر و شاعری بپردازند که ماهیت آن امری تخصّصی است روی آورند و چهره ی سبک جدید را تا حّدی مخدوش سازند.

در سال های اخیر از تاثیر شعر نو و سنتی در هم ، غزل جدید یا غزل نو یا غزل تصویری پدید آمد که هر چند قالب آن سنتی است امّا زبان و تخیّل آن نوین است. در شیوه ی غزل تصویری و نو می توان از غزلیات استاد حسین منزوی و محمدعلی بهمنی نام برد.

ازدواج و آشتی شعر نو و کهن کم کم از غزل به قوالب دیگر چون مثنوی و رباعی هم سرایت کرد و شیوه ی چهارمی به شیوه ی شعر نو افزوده شد که می توان آن را شعر نو سنتی خواند.

نمونه هایی از شعر نو آزاد یا نیمایی: می توان از شعر ( آی آدمها ) سروده ی نیما در سال 1320 و شعر معروف نیما ( می تراود مهتاب )) نام برد.

1. قسمتی از شعر ( آی آدمها ) :

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!

یک نفر در آب می سپارد جان .

یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند

روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید.

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن

که گرفتستید دست ناتوانی را

تا توانیی بهتر را پدید آرید،

آن زمان که تنگ می بندید

بر کمرهاتان کمربند،

در چه هنگامی بگویم من ؟

یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان !

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!

نان به سفره، ...

2. قسمتی از شعر ( می تراود مهتاب ) : یکی از معروف ترین سروده های نیما در سال 1327

می تراود مهتاب

می درخشد شبتاب

نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک

غم این خفته ی چند

خواب در چشم تَرَم می شکند.

نگران با من استاده سحر

صبح می خواهد از من

کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر

در جگر لیکن خاری

از ره سفرم می شکند.

نازک آرای تن ساق گلی

که به جانش کِشتم

وبه جان دادمش آب

ای دریغا به برم می شکند.

دستها می سایم

تا دری بگشاید

بر عبث می پایم

که به در کس آید.

در و دیوار به هم ریخته شان بر سرم می شکند.

می تراود مهتاب ، ...

چنانکه ملاحظه می شود از ویژگی های شعر نیمایی در این دوره این است که اغلب اشعار هم دارای عنوان است و شاعر هم اغلب تاریخ سرودن آن را قید می کند. این ویژگی در اشعار گذشته ی فارسی و نزد سنّت گرایان کمتر دیده می شود. در حالی که ذکر تاریخ و محل سرودن شعر کار منتقدان بعدی را برای مطالعه ی سیر فکری شاعر آسان می کند.

از سروده های معروف و جاودان در شیوه ی آزاد یا نیمایی می توان به شعر ( زمستان مهدی اخوان ثالث )

و شعر زیبا و دلنشین ( صدای پای آب سهراب سپهری ) و شعر ( مرگ انسانیت فریدون مشیری )

وشعر ( تولدی دیگر فروغ فرخزاد ) را نام برد.

3. قسمتی از شعر ( زمستان سروده ی مهدی اخوان ثالث ):

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ،

سرها در گریبانست

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید ، نتواند

که ره تاریک و لغزانست.

وگر دست محبّت سوی کس یازی،

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزانست.

نفس، گز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاینست ، پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟ . . .

4. قسمتی از شعر ( مرگ انسانیت سروده ی فریدون مشیری ) :

از همان روزی که دست حضرت قابیل

گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم،

صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

آدمیت مرده بود

گرچه آدم زنده بود.

ازب همان روزی که یوسف را برادر ها به چاه انداختند

وزهمان روزی که با شلاق خون دیوار چین را ساختند،

آدمیت مرده بود.

بعد هی دنیا پر از آدم شد و این آسیاب ، گشت و گشت

قرنها از مرگ آدم هم گذشت

ای دریغ !

آدمیت بر نگشت.

و . . .

5.قسمتی از شعر بلند ( صدای پای آب سهراب سپهری ):

اهل کاشانم

روزگارم بد نیست

تکّه نانی دارم،خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی

مادری دارم، بهتر از برگ درخت

دوستانی ، بهتر از آب روان

وخدایی که در این نزدیکی است،

لای این شب بوها ، پای آن کاج بلند

روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه.

و...

6. قسمتی از شعر ( تولدی دیگر سروده ی فروغ فرخزاد )

همه ی هستی من آیه ی تاریکیست

که ترا در خود تکرارکنان

به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد.

من در این آیه ترا آه کشیدم ، اه

من در این آیه ترا

به درخت و آب آتش پیوند زد

زندگی شاید ...

دوستان عزیز می توانند دنباله ی این مطالب را در قسمت بعدی ( در قسمت ششم ) ملاحظه بفرمایند.

دوستان عزیز فقط لطف کنید و در صورت استفاده از مطالب در وبلاگ و یا هر جای دیگر آدرس و نام گردآورنده را فراموش ننمایند.

در ضمن بعضی از تعاریف و برداشت ها از دیدگاه حقیر می باشد .امیدوارم بزرگان این عرصه کاستی ها را بر حقیر ببخشایند.

حتما منتظر قسمت ها ی جذاب دیگر نیز باشید تا قالب زلال و تعاریف و قواعد این قالب ادامه خواهد داشت.

بهزاد چهارتنگی ( خاموش )

مقدمات شعر و شاعری ( قسمت چهارم )

ترکیب بند:

غزل هایی است ، هم وزن با قافیه های متفاوت که با بیت مصّرع غیر تکراری ، به هم

می پیوندند.

نمونه ی ترکیب بند از مولانا شمس الدین (کمال الدین ) محمد وحشی بافقی از شاعران قرن دهم. دوران حیاتش با پادشاهی تهماسب صفوی و شاه اسمعیل ثانی و شاه محمد خدابنده بوده است.

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه ی بی سروسامانی من گوش کنید گفت و گوی من وحیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی ؟

سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی ؟

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل و دین باخته دیوانه ی رویی بودیم بسته ی سلسله سلسله مویی بودیم

کس درآن سلسله غیرازمن و دل بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آنکس که خریدارشدش من بودم

باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی ورعنایی او داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بس که دادم همه جا شرح دلارایی او شهرپرگشت زغوغای تماشایی او

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

کی سر برگ من بی سر وسامان دارد

پیش او یار نو ویارکهن هردو یکیست حرمت مدعی وحرمت من هردویکیست

قول زاغ وغزل مرغ چمن هردویکیست نغمه ی بلبل و فریاد زغن هر دو یکیست

این ندانست که قدر همه یکسان نبود

زاغ را مرتبه ی مرغ خوش الحان نبود

چون چنین است پی کار دگرباشم به چند روزی پی دلدار دگر باشم به

عندلیب گل رخسار دگر باشم به مرغ خوش نغمه ی گلزاردگرباشم به

نو گلی کو که شوم بلبل دستان سازش

سازم از تازه جوانان چمن ممتازش

گرچه ازخاطروحشی هوس روی تورفت وز دلش آرزوی قامت دلجوی تورفت

شد دل آزرده و آزرده دل ازکوی تو رفت با دل پر گله از ناخوشی خوی تورفت

حاش الله که وفای تو فراموش کند

سخن مصلحت آمیز کسان گوش کند...

مشخصات ترکیب بند:

1.در ترکیب بند ، شکل قافیه وتعداد ابیات هر یک از بخش ها شبیه قالب غزل است امّا شاعر در آوردن تعداد غزل ها آزاد می باشد.

2.درون مایه و محتوای ترکیب بند مسائلی چون مدح و عشق و عرفان است .

3.ابیات پایانی غزل ها ، بابیت مصّرع پایان هر بخش ازتباط معنایی دارند که این ارتباط باعث وحدت موضوع در کل ترکیب بند می گردد.

4. اولین ترکیب بند از قطران تبریزی در قرن (پنجم ) است .

مشهورترین ترکیب بند سرایان :

جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی ،محتشم کاشانی و حشی بافقی

از معروف ترین نمونه های ترکیب بند می توان به ترکیب بند محتشم کاشانی در مورد توصیف واقعه ی کربلا اشاره کرده:

بازاین چه شورشست که درخلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است...

مسمط:

شعری است که از رشته های گوناگون پدید می آید و هر رشته از چند مصراع هم وزن و هم قافیه تشکیل می شود و در هر رشته تمام مصراع ها به جز مصراع آخر ،هم قافیه است. و مصراع آخر هر رشته را (( بند )) می گویند .

این مصراع ها ( بندها ) که در تمام رشته ها هم قافیه هستند ، در واقع حلقه ی ارتباط رشته ها نیز محسوب می شوند.

نکته : هر رشته از مسمط معمولا سه تا شش مصراع دارد که به اندازه ی تعداد مصراع ها نام گذاری می شوند. یعنی سه مصراعی را (مسمط مثلث ) ،چهارمصراعی را (مسمط مربع )،

پنج مصراعی را (مسمط مخمس ) و شش مصراعی را (مسمط مسدس ) می گویند.

نکته : مسمط حداقل مثلث و حد اکثر معمولا مسدس است. همه ی مسمط های منوچهری مسدس هستند.

ابوالنجم احمد بن قوص بن احمد منوچهری دامغانی از جمله ی شاعران طراز اول در نیمه ی اول قرن پنجم هجری است.

نمونه ای از مسمط مسدس از منوچهری دامغانی :

آمد نوروز و هم از بامداد آمدنش فرخ و فرخنده باد

بازجهان خرم وخواب ایستاد مرد زمستان و بهاران بزاد

زابرسیه روی سمن بوی راد

گیتی گردید چو دارالقرار

روی گل سرخ بیاراستند زلفک شمشاد بپیراستند

کبکان بر کوه بتک خاستند بلبلکان زیروستا خواستند

فاختگان همبر بنشاستند

نای زنان بر سر شاخ چنار

لاله بشمشاد بر آمیختند ژاله بگلزار در آویختند

برسرآن مشک فرو بیختند وز بر این در فرو ریختند

نقش وتماثیل بر انگیختند

ازدل خاک و دو رخ کوهسار

قمریکان نای بیاموختند صلصلکان مشک تبت سوختند

زرد گلان شمع بر افروختند سرخ گلان یاقوت اندوختند

سروبنان جامه ی نو دوختند

زینسو و زانسو بلب جویبار

طوطیکان بر گلکان تاختند آهوکان گوش برافراختند

گورخران میمنه ها ساختند زاغان گلزار بپرداختند

بیدلکان جان وروان باختند

با ترکان چگل و قندهار

باز جهان خرم و خوش یافتیم زی سمن و سوسن بشتافتیم

زلف پریرویان برتافتیم دل زغم هجران بشکافتیم

خوبتر از بوقلمون یافتیم

بوقلمونیها در نوبهار...

نمودار مسمط مخمس :

.......................1 .......................1

.......................1 .......................1

........................*

.......................2 .......................2

.......................2 .......................2

........................*

نکته: گاهی شاعر همه ی مصراع های رشته ی اول را، با تمام مصراع های آخر همه ی رشته ها ( بند ها ) هم قافیه می آورد.

مشخصات مسمط :

  1. تعداد رشته های مسمط نا محدود و در اختیار شاعر است .
  2. موضوع و محتوای مسمط غالبا تغزل ، مدح ، سیاسی ، ملی و میهنی است.
  3. مسمط قالبی است که اولین بار منوچهری دامغانی در ( قرن پنجم ) آن را بوجود آورد.

مشهورترین مسمط سرایان : منوچهری دامغانی ، قاآنی و ملک الشعرای بهار .

مسمط تضمینی :

شعری است که شاعر به عنوان تضمین ، معمولا ، غزلی را از شاعر معروفتر انتخاب می کند و هر یک ازبیت های آن غزل را به ترتیب در پایان هر رشته از مسمط خود می آورد که مصراع های دوم ابیات غزل (( بند )) هر رشته قرار می گیرند.

نکته :

تعداد رشته های مسمط تضمینی تابع بیت های غزل است. (برای مثال اگر غزل مورد تضمین دوازده بیت باشد ، مسمط نیز دوازده رشته خواهد داشت. )

نمودار مسمط تضمینی :

........................1 ...........................1

........................1 ...........................1

.........................1

........................2 ..........................2

........................2 ..........................2

..........................1

........................3 ..........................3

........................3 ..........................3

..........................1

مشهورترین سرایندگان مسمط تضمینی : ملک الشعرای بهار ، استاد شهریار و شیخ بهایی

ادامه دارد...

انشاا... در قسمت های بعدی ادامه خواهد داشت .

بهزاد چهارتنگی ( خاموش

مقدمات شعروشاعری (قسمت سوم )

ترجیع بند :

این قالب شعری ، مجموعه ای است از چند بخش هم وزن با قافیه های متفاوت که یک بیت مصرّع و

تکراری به عنوان بیت (( ترجیع یا بر گردان )) در پایان هر یک ازبخش ها می آید و آنها را به هم پیوند می دهد.

نکته هر بخش ترجیع بند از نظر قافیه کاملا شبیه یک غزل است.

نمودار ترجیع بند:

.....................1 ........................1

...................... ........................1

...................... ........................1

...................... ........................1

.......................*

.......................*

.......................2 .........................2

........................ ........................ 2

........................ ........................2

........................ ........................2

........................*

........................*

........................3 ........................3

......................... ........................3

........................ ........................3

........................ ........................3

.........................*

* .........................
نمونه ی شعری ترجیع بند از هاتف اصفهانی

ای فدای تو هم دل و هم جان

وی نثار رهت هم این و هم آن

دل فدای تو، چون تویی دلبر

جان نثار تو، چون تویی جانان

دل رهاندن زدست تو مشکل

جان فشاندن به پای تو آسان

راه وصل تو، راه پرآسیب

درد عشق تو، درد بی‌درمان

بندگانیم جان و دل بر کف

چشم بر حکم و گوش بر فرمان

گر سر صلح داری، اینک دل

ور سر جنگ داری، اینک جان

دوش از شور عشق و جذبهٔ شوق

هر طرف می‌شتافتم حیران

آخر کار، شوق دیدارم

سوی دیر مغان کشید عنان

چشم بد دور، خلوتی دیدم

روشن از نور حق، نه از نیران

هر طرف دیدم آتشی کان شب

دید در طور موسی عمران

پیری آنجا به آتش افروزی

به ادب گرد پیر مغبچگان

همه سیمین عذار و گل رخسار

همه شیرین زبان و تنگ دهان

عود و چنگ و نی و دف و بربط

شمع و نقل و گل و مل و ریحان

ساقی ماه‌روی مشکین‌موی

مطرب بذله گوی و خوش‌الحان

مغ و مغ‌زاده، موبد و دستور

خدمتش را تمام بسته میان

من شرمنده از مسلمانی

شدم آن جا به گوشه‌ای پنهان

پیر پرسید کیست این؟ گفتند:

عاشقی بی‌قرار و سرگردان

گفت: جامی دهیدش از می ناب

گرچه ناخوانده باشد این مهمان

ساقی آتش‌پرست آتش دست

ریخت در ساغر آتش سوزان

چون کشیدم نه عقل ماند و نه هوش

سوخت هم کفر ازان و هم ایمان

مست افتادم و در آن مستی

به زبانی که شرح آن نتوان

این سخن می‌شنیدم از اعضا

همه حتی الورید و الشریان

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لااله الا هو

از تو ای دوست نگسلم پیوند

ور به تیغم برند بند از بند

الحق ارزان بود ز ما صد جان

وز دهان تو نیم شکرخند

ای پدر پند کم ده از عشقم

که نخواهد شد اهل این فرزند

پند آنان دهند خلق ای کاش

که ز عشق تو می‌دهندم پند

من ره کوی عافیت دانم

چه کنم کاوفتاده‌ام به کمند

در کلیسا به دلبری ترسا

گفتم: ای جان به دام تو در بند

ای که دارد به تار زنارت

هر سر موی من جدا پیوند

ره به وحدت نیافتن تا کی

ننگ تثلیت بر یکی تا چند؟

نام حق یگانه چون شاید

که اب و ابن و روح قدس نهند؟

لب شیرین گشود و با من گفت

وز شکرخند ریخت از لب قند

که گر از سر وحدت آگاهی

تهمت کافری به ما مپسند

در سه آیینه شاهد ازلی

پرتو از روی تابناک افگند

سه نگردد بریشم ار او را

پرنیان خوانی و حریر و پرند

ما در این گفتگو که از یک سو

شد ز ناقوس این ترانه بلند

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لااله الاهو

دوش رفتم به کوی باده فروش

ز آتش عشق دل به جوش و خروش

مجلسی نغز دیدم و روشن

میر آن بزم پیر باده فروش

چاکران ایستاده صف در صف

باده خوران نشسته دوش بدوش

پیر در صدر و می‌کشان گردش

پاره‌ای مست و پاره‌ای مدهوش

سینه بی‌کینه و درون صافی

دل پر از گفتگو و لب خاموش

همه را از عنایت ازلی

چشم حق‌بین و گوش راز نیوش

سخن این به آن هنیئالک

پاسخ آن به این که بادت نوش

گوش بر چنگ و چشم بر ساغر

آرزوی دو کون در آغوش

به ادب پیش رفتم و گفتم:

ای تو را دل قرارگاه سروش

عاشقم دردمند و حاجتمند

درد من بنگر و به درمان کوش

پیر خندان به طنز با من گفت:

ای تو را پیر عقل حلقه به گوش

تو کجا ما کجا که از شرمت

دختر رز نشسته برقع‌پوش

گفتمش سوخت جانم، آبی ده

و آتش من فرونشان از جوش

دوش می‌سوختم از این آتش

آه اگر امشبم بود چون دوش

گفت خندان که هین پیاله بگیر

ستدم گفت هان زیاده منوش

جرعه‌ای درکشیدم و گشتم

فارغ از رنج عقل و محنت هوش

چون به هوش آمدم یکی دیدم

مابقی را همه خطوط و نقوش

ناگهان در صوامع ملکوت

این حدیثم سروش گفت به گوش

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لااله الاهو

چشم دل باز کن که جان بینی

آنچه نادیدنی است آن بینی

گر به اقلیم عشق روی آری

همه آفاق گلستان بینی

بر همه اهل آن زمین به مراد

گردش دور آسمان بینی

آنچه بینی دلت همان خواهد

وانچه خواهد دلت همان بینی

بی‌سر و پا گدای آن جا را

سر به ملک جهان گران بینی

هم در آن پا برهنه قومی را

پای بر فرق فرقدان بینی

هم در آن سر برهنه جمعی را

بر سر از عرش سایبان بینی

گاه وجد و سماع هر یک را

بر دو کون آستین‌فشان بینی

دل هر ذره را که بشکافی

آفتابیش در میان بینی

هرچه داری اگر به عشق دهی

کافرم گر جوی زیان بینی

جان گدازی اگر به آتش عشق

عشق را کیمیای جان بینی

از مضیق جهات درگذری

وسعت ملک لامکان بینی

آنچه نشنیده گوش آن شنوی

وانچه نادیده چشم آن بینی

تا به جایی رساندت که یکی

از جهان و جهانیان بینی

با یکی عشق ورز از دل و جان

تا به عین‌الیقین عیان بینی

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لااله الاهو

یار بی‌پرده از در و دیوار

در تجلی است یا اولی‌الابصار

شمع جویی و آفتاب بلند

روز بس روشن و تو در شب تار

گر ز ظلمات خود رهی بینی

همه عالم مشارق انوار

کوروش قائد و عصا طلبی

بهر این راه روشن و هموار

چشم بگشا به گلستان و ببین

جلوهٔ آب صاف در گل و خار

ز آب بی‌رنگ صد هزاران رنگ

لاله و گل نگر در این گلزار

پا به راه طلب نه و از عشق

بهر این راه توشه‌ای بردار

شود آسان ز عشق کاری چند

که بود پیش عقل بس دشوار

یار گو بالغدو و الآصال

یار جو بالعشی والابکار

صد رهت لن ترانی ار گویند

بازمی‌دار دیده بر دیدار

تا به جایی رسی که می‌نرسد

پای اوهام و دیدهٔ افکار

بار یابی به محفلی کآنجا

جبرئیل امین ندارد بار

این ره، آن زاد راه و آن منزل

مرد راهی اگر، بیا و بیار

ور نه ای مرد راه چون دگران

یار می‌گوی و پشت سر می‌خار

هاتف، ارباب معرفت که گهی

مست خوانندشان و گه هشیار

از می و جام و مطرب و ساقی

از مغ و دیر و شاهد و زنار

قصد ایشان نهفته اسراری است

که به ایما کنند گاه اظهار

پی بری گر به رازشان دانی

که همین است سر آن اسرار

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لااله الاهو

مشخصات ترجیع بند:

1.در ترجیع بند تعداد ابیات هریک از بخش ها تابع غزل است .

2.تعداد بخش ها ی ترجیع بند به اختیار شاعر است.

3.درون مایه ترجیع بند مسائلی چون مدح ، عشق و عرفان است.

4.ابیات پایانی هر بخش با بیت ترجیع ارتباط معنایی دارد. که این ارتباط موجب وحدت موضوع در کل ترجیع بند می شود.

5.اولین ترجیع بند شعر فارسی از فرخی سیستانی است .(قرن چهارم و پنجم )

مشهور ترین ترجیع بند سرایان عبارتند از : فرخی سیستانی ، سعدی و هاتف اصفهانی

توجه : به هر یک از بخش های ترجیع بند (( خانه یا رشته )) و به بیت مصرّع میان

آنها (( ترجیع یا برگردان )) می گویند .


انشا ا... در قسمت های بعدی نیز ادامه خواهد داشت.

برادر کوچکتان بهزاد چهارتنگی ( خاموش)

مقدمات شعر و شاعری ( قسمت دوم )

(( قالب های شعر فارسی ))

تعریف قالب :

قالب شکلی است که قافیه ، به شعر می بخشد و تفاوت قالب ها با یکدیگر بسته به چگونگی قرار گرفتن قافیه ی آنهاست.( در واقع نحوه ی بکارگیری قافیه تعیین کننده ی قالب شعر است. )

نکته : چنانچه نحوه ی بکار گیری قافیه در بعضی از قالب ها ی شعر فارسی مانند قصیده با غزل و رباعی با دوبیتی یکسان باشد می توان به کمک تعداد ابیات ، محتوا و وزن ، نوع قالب آن را مشخص کرد.

قالب های شعر فارسی عبارتند از :قصیده ،غزل ، قطعه ، مثنوی ، رباعی ، دوبیتی ، چهار پاره ، ترجیع بند ، ترکیب بند ، مسمّط ، مستزاد ،شعر فرد ( تک بیت ) و شعر نیمایی .

قصیده :

شعری است بر یک وزن و یک قافیه که مصراع اول بیت نخست ، با همه ی مصراع های دوم ابیات دیگر هم قافیه باشد.

نمودار قالب قصیده :

....................... * ..........................*

....................... ..........................*

....................... ..........................*

مشخصات قصیده :

1.تعداد ابیات از پانزده بیت بیشتر است.

2.درون مایه و محتوای آن موضوعاتی چون مدح ، حکمت ، عرفان ،

وصف ، پند و اندرز ، جشن ، شکر ، شکایت و مسائل اجتماعی می باشد.

3.بیت اول قصیده را که مصرّع است (( مطلع )) و به بیت آخر آن

((مقطع )) می گویند.

4.قصیده اولین قالب شعر است که به تقلید از شعر عربی از نیمه ی دوم قرن سوم پدید آمد.

5. داشتن و حدت موضوع ( یعنی ابیات قصیده بایدمربوط به یک مفهوم و موضوع باشد. )

اجزای تشکیل دهنده ی قصیده :

1.تغزل یا تشبیب : برخی قصاید به ویژه قصایدی که در مدح کسی سروده می شوند دارای مقدمه است . این مقدمه معولا با مضامینی چون عشق ، جوانی و توصیف طبیعت آغاز می شود که به آن تغزل یا تشبیب می گویند.(برخی قصیده ها تغزل ندارند که به آن ها محدود یا مقتضب می گویند . )

2.تخلص : بیت یا ابیاتی که رابط میان تغزل و تنه ی اصلی قصیده می باشند ، که در واقع موضوع اصلی قصیده از همان جا شروع می شود.

نکته : این تخلص مخصوص قصیده است و نباید آن را با اصطلاح تخلص ( نام شاعر ) اشتباه گرفت.

3.تنه ی اصلی : بخشی از مقصود اصلی شاعر در آ ن بیان می شود . با محتوایی چون مدح ، ثنا ، پند و اندرز ، عرفان و حکمت و ...

4.شریطه و دعا : دعایی است که شاعر برای جاودانگی ممدوح خود در پایان قصیده ، به صورت جملات شرطی بیان می کند. ( یعنی شاعر دعای خود را به شرط بر آورده شدن خواسته هایش بیان می کند. )

قصیده سرایان مشهور :

انوری ، خاقانی ، ناصر خسرو ، سعدی ، فرخی سیستانی ، رودکی ، منوچهری

مسعود سعد سلمان ، ملک الشعرای بهار ، دکتر مهدی حمیدی ، مهرداد اوستا و

امیر فیروز کوهی و ...

غزل :

شعری است بر یک وزن و یک قافیه بطوری که مصراع اول بیت نخست ، با همه ی مصراع های دوم ابیات دیگر هم قافیه باشد.

تذکر : نحوه ی تکرار قافیه در غزل همانند قصیده است.

نمودار قالب غزل :

............................* ...........................*

............................ ...........................*

............................ ...........................*

مشخصات غزل :

1.تعداد ابیات غزل حداقل پنج بیت و حد اکثر دوازده بیت است .(گاهی غزل هایی با بیش از پانزده بیت هم یافت می شود. )

2.درون مایه و محتوای غزل، بیان عواطف و احساسات ، عشق و عرفان و گاهی هم مضمون اجتماعی می باشد.

3.بیت اول غزل را مطلع و بیت آخر را مقطع می گویند. (که هر کدام اگر به خوبی بکار روند حسن مطلع و حسن مقطع نام می گیرند.

4. اگر مصرع اول غزل در پایان با زیبایی خاصی دوباره بکار رود به این عمل ( رد المطلع ) می گویند.

5.در غزل تنوع مطالب ممکن است .( یعنی موضوع هر بیت می تواند با ابیات دیگر فرق داشته باشد . )

6.غزل از قرن ششم به وجود آمده است . ( در واقع همان تغزل قصیده است.)

از آغاز پیدایش ، عاشقانه و با ظهور سنایی عارفانه می شود . )

7.با ظهور انقلاب مشروطه ، غزل مضمون اجتماعی نیز به خود می گیرد.

نکته : غزل عاشقانه را سعدی و غزل عارفانه را مولوی به اوج خود رساندند حافظ هم سر آمد غزل سرایان شعر فارسی است . و در غزل شیوه ی عاشقانه – عارفانه را به کمال رساند.

مشهورترین غزل سرایان :

حافظ ، سعدی ، مولوی ، صائب تبریزی ، عراقی ، فرخی یزدی ، رهی معیری و استاد شهریار و حسین منزوی و ...

تفاوت غزل و قصیده :

1.از نظر تعداد ابیات 2. درون مایه و محتوا 3. وحدت موضوع

نکته ی 1 : اگر شاعر بیت نخست مطلع غزل و قصیده ی خود را زیبا و دلپسند بیاورد ، از آن به حسن مطلع تعبیر می شود. بطوری که شنونده یا خواننده برای دنبال کردن ابیات دیگر ترغیب گردد .

نکته ی 2 : اگر شاعر بیت آخر شعرش را ( معمولا در قصیده و غزل ) به نحوی شیوا و دلنشین بیاورد که به عنوان حسن ختام در روح شنونده و خواننده اثر نیک و خوشی باقی بگذارد ، از آن به حسن مقطع تعبیر می شود.

قطعه:

شعری است متشکل از چند بیت هم وزن که فقط مصراع های دوم آن هم قافیه باشند.

نمودار قالب قطعه :

........................ .........................*

........................ .........................*

........................ .........................*

مشخصات قطعه :

  1. حد اقل قطعه دوبیت و حد اکثرآن معمولا بیست بیت می باشد.(گاهی قطعه های

چهل و پنجاه بیتی هم یافت می شود. )

2.موضوع و درون مایه ی قطعه معمولا مسائل اخلاقی ،اجتماعی ، تعلیمی ،حکایت ، مدح ،وصف ،هجو و...می باشد.

3.قطعه قصیده ای است بدون مطلع مصراع .(در واقع تفاوت قطعه و قصیده در همین ویژگی است . )

4.تعداد قافیه با ابیات برابر است.

5.قطعه وحدت موضوع دارد یعنی از اول تا آخر ابیات ، درباره ی یک موضوع خاص است.

6.قطعه از آغاز شعر فارسی ( قرن سوم ) با ظهور رودکی پدید آمد و تا روزگار ما ادامه دارد.

مشهور ترین قطعه سرایان عبارتند از :

انوری ، ابن یمین و پروین اعتصامی

مثنوی:

شعری است بر یک وزن با بیت های مصرع، که هر بیت قافیه ای جدا گانه دارد. و چون هر بیت دارای دو قافیه است آن را مثنوی ( مزدوج یا دوتایی ) نامیده اند.

نمودار قالب مثنوی :

......................* ........................*

......................* ........................*

......................* ........................*

مشخصات قالب مثنوی :

1.تعداد ابیات مثنوی حداقل دو بیت است و حداکثر برای آن وجود ندارد.

2.مثنوی مناسب ترین قالب برای بیان داستان ها و مطالب طولانی از جمله تواریخ و قصص است.

3.موضوع و درون مایه ی مثنوی حماسی ، تاریخی ، اخلاقی ، تعلیمی ، عاشقانه ، بزمی و عارفانه است.

مشهورترین مثنوی سراین عبارتند از :

فردوسی ، نظامی ، اسدی توسی ، مولوی ، عطار ، سعدی ،سنایی ، جامی ، پروین اعتصامی ، و شهریار .

رباعی :

شعری است دارای چهار مصراع هم وزن که رعایت نمودن قافیه در مصراع های اول ، دوم و چهارم الزامی است ولی در مصراع سوم اختیاری است. یعنی مصراع سوم می تواند با مصراع های دیگر هم قافیه باشد یا نباشد.

نمودار قالب رباعی :

...................* ....................*

...................# ....................*

مشخصات رباعی :

1.رباعی بر وزن ( لا حول ولا قوه الا با الله ) می باشد .

2.درون مایه و محتوای رباعی عارفانه ، عاشقانه و یا فلسفی است.

3.مناسب ترین قالب برای ثبت لحظه های کوتاه شاعرانه است.

رباعی سرایان مشهور عبارتند از :

خیام ،مولوی ، عطار ، بیدل دهلوی و خواجوی کرمانی

دوبیتی:

شعری است بر یک وزن که دوبیت دارد و از نظر شکل قافیه همانند رباعی است.

نمودار دوبیتی :

.........................* ...........................*

......................... ...........................*

مشخصات دوبیتی :

1.دوبیتی بر وزن مفاعیلن ، مفاعیلن فعولن ( مفاعیل ) می باشد.

2.موضوع و درون مایه ی دو بیتی در فارسی (( ترانه )) است که رایج ترین قالب شعر در نزد روستا ئیان است.

مشهور ترین دوبیتی سرایان عبارتند از : بابا طاهر همدانی ، فائز دشتستانی .

راه تشخیص رباعی از دو بیتی :

همانطور که در عرض کردم ، رباعی و دو بیتی فقط از نظر وزن با هم اختلاف دارند . لذا برای تشخیص این دو قالب از یکدیگر فقط کافی است اولین هجای هر یک از دو قالب شعر را بشناسید. ( دوبیتی با هجای کوتاه و رباعی با هجای بلند آغاز می شود . )

توجه : هجای کوتاه دو واج دارد ( صامت + مصوت کوتاه ) مثال : ب ، ک ، ت و ...

مثلا به حرف ( ب ) صامت و به ( َ ِ ُ ) مصوت کوتاه می گویند.

هجای بلند سه واج دارد و ساختار آن به دو شکل است :

1.صامت + مصوت کوتاه + صامت . مثال : بر ، در ، گل

2.صامت + مصوت بلند . مثال : با ، کو ، سی

توضیح : در تلفظ هجاها ، مصوت بلند (( ا )) ، (( ی )) ، (( و )) دو حرف محسوب می شود.

مثال شعری :

زدست دیده دل هر دو فریاد که هرچه دیده بیند دل کندیاد

بسازم خنجری نیشش ز پولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

همانگونه که می بینید در دو بیت بالا هجاهای اول مصراع ها ی آن به ترتیب ، (( ز )) ،

((ک )) ، ((ب )) و (( ز )) هجای کوتاه هستند . پس قالب شعر فوق دوبیتی است.

مثال شعری 2 :

هر سبزه که برکنار جویی رسته است

گویی ز لب فرشته خویی رسته است

پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی

کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است

همانگونه که ملاحضه می فرمائید اولین هجای هر یک از مصراع های شعر فوق ((هر ))

(( گو )) ، (( پا )) و (( کا )) می باشند. که هر کدام یک هجای بلند محسوب می گردند . پس قالب شعر فوق رباعی است.

چهار پاره ( دوبیتی های به هم پیوسته ) :

دوبیتی های هم وزن با قافیه های مختلف که در معنی به هم پیوسته هستند . با این تفاوت که قافیه معمولا در مصراع های دوم رعایت می شود .

نمودار قالب چهار پاره :

....................... ..........................1

....................... ..........................1

*

....................... ..........................2

....................... ..........................2

مشخصات چهارپاره :

1.هر بند از چهار پاره دوبیت است امّا شاعر در آوردن تعداد این بند ها محدودیتی ندارد.

2.محتوا و درون مایه های چهارپاره اجتماعی و غنایی است .

3.چهارپاره بر خلاف دوبیتی محدودیت وزنی ندارد بلکه به وزن های مختلف سروده می شود.

4.زمان رواج این قالب در ایران پس از مشروطه است.

مشهورترین چهارپاره سرایان عبارتند از :

ملک الشعرای بهار ، رشید یاسمی ، فریدون توللی ، فریدون مشیری و دکتر حمیدی.

انشاا... در قسمت سوم ادامه خواهد داشت.

بهزاد چهارتنگی ( خاموش ) از کتاب : مقدمات شعر و شاعری

دوستان لطف کنید و در صورت استفاده از مطالب حتما ذکر نام و آدرس را فراموش نکنید سپاس

مقدمات شعر و شاعری (قسمت اول )

در این جزوه حقیر سعی خواهم کرد که ابتدا تعریفی جدید از شعر و همچنین اجزا و ارکان تشکیل دهنده ی آن ارائه نمایم و سپس به قالب های شعر فارسی از شعر کهن و کلاسیک تا شعر نو و انواع آن و همچنین جدیدترین قالب شعر که یک سال از عمر آن می گذرد یعنی قالب شعر ( زلال ) بپردازم.

ودر پایان نیز به زیبایی شناسی و شناخت عوامل و آرایه های ادبی و موسیقی شعر خواهم پرداخت.

امیدوارم این مجموعه مورد قبول دوستان جوان و ادب دوست قرار گیرد و کمی و کاستی آن را بر حقیر ببخشایند.

شعر : از دیدگاه حقیر و با توجه به ساختار شعر امروز می توان شعر را اینگونه تعریف نمود که : کلامیست زایده از تخیل و احساس که در انسجام معنایی در جهت خلق تصویری از جهان پیرامون خود می کوشد. فارغ از اینکه دارای وزن یا آهنگ باشد.

البته همانگونه که می دانید شعر از نظر قدما ( کلامیست موزون و موقفا و آهنگین ) و تفاوتش با نثر نیز در همین نکته بوده است. اما امروزه با توجه به ساختار شعر امروز این تعریف دیگر برای شعر نمی تواند تعریفی جامع تلقی گردد.

بیت :به هر سطر از یک شعر (منظور شعر کلاسیک ) بیت می گویند.

نکته : کوچکترین واحد شعر یک بیت است.

مصراع (مصرع ):هر بیت از دوقسمت تشکیل شده است که هر قسمت یک مصراع نام دارد.

نکته : کمترین مقدار سخن آهنگین را مصراع می گویند.

قافیه :به کلمات غیر تکراری گفته می شود که در پایان بیت ها و مصراع ها می آید ؛ بطوری که یک یا چند حرف آخر آنها با هم مشترک است.

نکته ی 1 :

حرف یا حروفی که در کلمات قافیه مشترک هستند را (( حروف قافیه )) می گویند.

مثال 1 :

از شاعر معاصر عبدالجبار کاکایی

من از سایه ی خویش تنهاترم پریشانتر از باد و خاکسترم

در این بیت ( تنهاترم ) در مصرع اول با ( خاکسترم ) در مصرع دوم قافیه هستند . ( ترم ) در هر دو حروف قافیه محسوب می شود.

نکته ی 2 :

اگر در دو کلمه قافیه در تلفظ یکسان ؛ ولی در معنی متفاوت باشند قافیه صحیح است. در غیر اینصورت یعنی اگر هر دو کلمه هم از نظر تلفظ و هم از نظر معنا یکسان باشند قافیه صحیح نمی باشد.

مثال 2:ازمولانا جلالدین بلخی

آتش است این بانگ نای و نیست باد هر که این آتش ندارد نیست باد

توضیح : این بیت دارای دو قافیه است که هر دو قافیه از نظر شکل ظاهر با هم یکسان هستند

اما از جهت معنی با هم فرق دارند . بطوری که ( نیست ) در مصرع اول ( فعل ) و در مصرع دوم ( اسم ) می باشد. و کلمه ی ( باد ) در مصرع اول ( اسم ) اما در مصرع دوم ( فعل دعا ) است.

قافیه ی میانی :

گاهی شاعر برای غنی تر کردن شعر خود علاوه بر قافیه ی پایانی ؛ قافیه ای در میان مصراع می آورد که به آن قافیه ی میانی می گویند.

مثال :از سنایی غزنوی

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی نروم جز به همان ره که توام راه نمایی

همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم همه توحید تو گویم که به توحید سزایی

در این سروده در بیت دوم در میانه ی آن ( جویم ) و ( گویم ) هر دو قافیه ی میانی محسوب می شوند. که همین امر باعث غنی تر شدن موسیقی شعر شده است. از این نمونه ها در دیوان شمس تبریزی به وفور دیده می شود.

حروف قافیه : حروف قافیه نه حرف است و عبارت است از : رَ وی ، تاسیس ، دخیل ، ردف ، قید ، وصل ، خروج ، مزید ، نایره .

چهار حرف از حروف قافیه پیش ازروی و چهار حرف دیگر پس از آن می آید که در شعر زیر همه ی حروف برای آسانی در یاد گیری با هم آمده اند :

قافیه در اصل یک حرف است و هشت آن را تبع

چار پیش و چار پس این مرکز آنها دایره

حرف تاسیس و دخیل و ردف و قید آنگه روی

بعد از آن وصل و خروج است و مزید و نایره

در آثار کلاسیک ذکر حرف ( روی ) در همه ی ابیات الزامی است و بیت مقفایی نیست که در آن حرف ( روی ) نیامده باشد ولی حروف دیگر ممکن است در قافیه بیاید و ممکن است که شاعر از آوردن آنها خود داری کند.

1.حرف رَ وی :

حرف روی آخرین حرف اصلی از حروف همسان در پایان کلمات قافیه است مانند

حرف (( ن )) در کلمات (( چمن )) و (( سمن )) در بیت زیر : از حافظ

سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند

هم دم گل نمی شود یاد سمن نمی کند

نکته : در ابیاتی که صیغه های فعلی در قافیه قرار می گیرند آخرین حرف بن ماضی و یا مضارع( روی) شمرده می شود. مانند حرف (( دال )) در صیغه های (( فشاندمی)) و ((ستاندمی)) و حرف (( لام )) در (( بگسلم )) در دو بیت زیر : از سعدی

روی تو گر بدیدمی جان به تو بر فشاندمی

صبرم اگر مدد شدی دل ز تو واستاندمی

تا تو به خاطر منی کس نگذشته بر دلم

مثل تو کیست در جهان تا ز تو مهر بگسلم

نکته :

در مواردی که حرف زایدی در قافیه مورد نیاز باشد ممکن است که شاعری حرف اصلی را حرف زاید تلقی کند . مانند بیت زیر : از سعدی

ای که به حسن و قامتت سرو ندیده ام سهی

گر همه دشمنی کنی از همه دوستان بهی

در بیت بالا حرف روی (( ها )) است و شاعر (( یا )) سهی از زاید تلقی کرده است . و نیز در ابیات زیر : از مولا نا جلال الدین

باز چه شد ترا دلا باز چه مکر اندری

یک نفسی چو بازی و یک نفسی کبوتری

دیوشودفرشته ای چون نگری دراوتو خوش

ای پریی که از رخت بوی نمی برد پری

ای دل ، چون عتاب و غم هست نشان مهر او

ترک عتاب اگر کند دان که بود ز تو بری

در این سه بیت حرف روی (( ر )) است بنابراین (( ی )) در (( پری و بری )) زاید تلقی شده است.

نکته : (( هاء )) غیر ملفوظ (( روی )) محسوب نمی شود . مثال از مولوی

دایم پیش خود نهی آینه را هر آینه زآن که نظیر نیستت جز که درون آینه

((نون )) هر آینه و آینه حرف ( روی ) است و (( هاء )) چنان که پس از این خواهیم دید حرف وصل است.

نکته : هرگاه حرف ( روی ) ساکن باشد قافیه را قافیه ی (( مقیّد )) خوانند و اگر

حرف (( روی )) به حرفی و یا به کلمه و یا عبارتی بپیوند و متحرک گردد آن را

قافیه ی (( مطلق )) گویند.

قافیه ی مقیّد مانند: از خواجوی کرمانی

بلبل خوش سرای شد مطرب مجلس چمن مطربه ی سرای شد بلبل باغ انجمن

و قافیه ی مطلق مانند : از خواجوی کرمانی

گر به فریب می کشی ور به عتاب می کشی دل به تو می کشد مرا زانکه لطیف و دلکشی

2. حرف تاسیس :

الفی است که با فاصله یک حرف متحرک پیش از ( روی ) در آید .

مانند:این بیت از سعدی

آن که هلاک من همی خواهد و من سلامتش

هر چه کند ز شاهدی کس نکند ملامتش

حرف (( الف )) در ( سلامتش )) و (( ملامتش )) حرف تاسیس است.

نکته ی 1 : قافیه ای که ( الف تاسیس )) داشته باشد آن را قافیه ی مؤسسه گویند.

نکته ی 2: درشعری که الف تاسیس مراعات شده باشد آرایه ی( لزوم مالایلزم) نیز وجود دارد.

3. حرف دخیل :

حرف متحرکی که میان حرف ( روی ) و ( الف تاسیس ) قرار می گیرد( دخیل) نام دارد. (( میم )) ( ملامتش ) و ( سلامتش ) در بیت بالا حرف ( دخیل نام دارد.)

4. حرف ردف :

حروف مدّ و لین (( آ )) و ((او )) و (( یی )) که پیش از حرف روی بیاید و یا به فاصله ی یک حرف ساکن پیش از حرف ( روی ) واقع شود ردف اصلی نامیده می شود و آن حرف ساکن را که میان حرف روی و ردف اصلی قرار می گیزد ردف زاید گویند. مانند :

چشم تو خواب می رود یا که تو ناز می کنی

نی به خدا که از دغل چشم فراز می کنی

( مولوی )

از می عشق نیستی هر که خروش می زند

عشق توعقل وجانش را خانه فروش می زند

( عطار )

واقعه ای بدیده ام لایق لفظ آفرین

خیز معبّر زمان صورت خواب من ببین

( مو لوی )

((ا )) در ( ناز ) و ( فراز ) ، (( او )) در ( خروش ) و (فروش ) و ((یی )) در

(آفرین ) و ( ببین )) ردف اصلی است.

نکته : قافیه ای که حرف ردف داشته باشد (( مُردَ ف )) نامیده می شود و اگر تنها ردف اصلی داشته باشد آن را مردف به ردف اصلی گویند و اگز زاید هم داشته باشد آن را مردف به ردف مرکب خوانند.

5. حرف قید :

هر حرف ساکنی است که بی فاصله پیش از ( روی ) قرار می گیرد به شرط آنکه پیش از آن (( آ )) و (( او )) و (( یی )) نیامده باشد. مانند :

ای که ز دیده غایبی بر دل ما نشسته ای

حسن توجلوه می کند وین همه پرده بسته ای

( سعدی )

(( سین )) در ((نشسته ای )) و (( بسته ای )) حرف قید است.

6. حرف وصل :

حرفی است که به ( روی ) می پیوندد . مانند :

چشم که بر تو می کنم چشم حسود می کنم

شکرخدا که باز شد دیده ی بخت روشنم

(سعدی )

آمد یار و برکفش جام میی چومشعله

گفت: بیا حریف شو گفتم : امدم هله

( مولوی )

کس نگذشت بر دلم تا تو به خاطر منی

یک نفس ازدرون من خیمه به درنمی زنی

(سعدی)

حروف (( میم )) . (( ها )) و (( یاء ) در سه بیت بالا حرف وصل هستند.

نکته : (( الف )) ( است ) و (اند ) و ( ایم ) هرگاه جدا نوشته شوند ردیف محسوب

می شوند.

نکته : قافیه ای که حرف وصل داشته باشد آن را قافیه ی موصوله یا قافیه ی مطلق مجرد نامند.

7. حرف خروج :

حرفی است که به حرف ( وصل ) می پیوندد. مانند :

دست به جان نمی رسد تا به تو بر فشانمش

بر که توان نهاد دل تا ز تو واستانمش

(سعدی )

در بیت بالا ((ش )) حرف خروج است.

رو بنمودمی به تو گر همگی نه جانمی

دیده شدی نشان من گرنه که بانشا نمی

( مولوی )

(( ی )) در بیت بالا حرف خروج است.

8. حرف مزید : حرفی است که به خروج پیوندد. مانند:

صبحدمی که برکنم دیده به روشناییت

بر در آسمان زنم حلقه ی آشناییت

(سعدی )

حروف (( ییت )) به ترتیب حروف وصل و خروج و مزید است.

ای که به لطف و دلبری از دو جهان زیاده ای

ای که چوآفتاب ومه دست کرم گشاده ای

(مولوی )

حروف ((ه ا ی )) در زیاده ای و گشاده ای به ترتیب حروف وصل و خروج و مزید است.

9.حرف نایره :

حرفی است که بر مزید پیوندد و اگر حرف دیگری هم به نایره پیوندد باز نایره خوانده می شود. مانند :

تو گسستی عهد دلها ما به هم بستیمشان

با هم اندرریشه ی زلف تو پیوستیمشان

در این قافیه ((سین )) قید و(( ت )) روی و ((ی )) وصل و ((م )) خروج و ((ش )) مزید و ((ا )) نایره و (( ن )) نیز نایره است.

حرکات حروف قافیه و اسامی آنها :

حروف قافیه را می توان بر سه قسم تقسیم کرد:

الف : حرف هایی که ساکن هستند مانند : حروف تاسیس و ردف و قید .

ب : حرفی که همواره متحرک است و آن حرف دخیل است.

ج : حرف هایی که گاه ساکن و گاهی متحرکند مانند حروف روی و وصل و خروج و مزید

حر کات حروف قافیه شش تا هستند که عبارتند از :

1. رسّ 2.اشباع 3. حذو 4. توجیه 5. مجری 6. نفاذ .

1. رسّ : فتحه ی پیش از الف تا سیس را رسّ می گویند.

به فروغ مهر رویش که مه است از آن عبارت

به فریب چشم مستش که جهان دهد به غارت

( ابن یمین ))

در دو کلمه ی (( عبارت )) و (( غارت )) فتحه ی (( با ء )) و (( غین )) را رسّ گویند.

2. اشباع : حرکه ی حرف دخیل را ( حرف متحرک میان الف تاسیس و حرف روی)

را اشباع می گویند.

مانند : فتحه ی (( را ء ) در کلمات (( عبا رَ ت )) و (( غارَ ت )) در بیت بالا

3.حذو : حرکه ی حرف پیش از ردف و قید را حذو می گویند. حال این حرکت ( ضمه ) یا ( فتحه ) یا ( کسره )) باشد. فرقی نمی کند.

شب عاشقان بیدل چه شب دراز باشد

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

(سعدی )

در دو کلمه ی (( دراز )) و (( باز )) فتحه ی (( راء )) و (( باء )) حذو است.

4.توجیه : حرکت حرف پیش ( روی )) ساکن را توجیه گویند . مانند:

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ماسوی فکندی همه سایه ی هما را

( شهریار )

در دو کلمه ی (( خدا )) و (( هما )) فتحه ی (( دال )) و (( میم )) توجیه است.

5.مجری ( تلفظ می شود مجرا ) : حرکت (روی ) را مجری گویند.

صنما به دلنوازی نفسی بگیر دستم

که ز دیدن تو بیهوش و ز گفتن تو مستم

( اوحدی مراغه ای )

در (( دستم )) و (( مستم )) فتحه ی (( تاء )) مجری است.

6. نفاذ : حرکت حرف وصل ودیگر حروف پس از روی زا نفاذ گویند .

رو بنمودمی به تو گر همگی نه جانمی

دیده شدی نشان من گر نه که بی نشانمی

( مولوی )

عیوب قافیه :

عیوب مشهر در قافیه به اختصار عبارتند از :

1. اقواء 2 . اکفاء 3 . سناد 4 . ایطاء

1. اقواء : هرگاه حرکت حذو و یا توجیه در یک قافیه مخالف قوافی دیگر باشد به آن

اقواء گفته می شود .

مثال برای اختلاف در حرکت حذ و :

هر وزیر و مفتی و شاعر که او طوسی بود

چون نظام الملک و غزالی و فردوسی بود

((واو )) طوسی ردف اصلی است و (( واو )) فردوسی قید است و حرکت حرف پیش از ردف و قید حذو است . و در این مثال حرکت حذو در طوسی ضمه ودر فردوسی فتحه است بنابراین حرکت حذو مختلف است و در این بیت عیب آقوا ء و جود دارد.

مثال برای اختلاف در حرکت توجیه :

از غصّه ی هجران تو دل پُر دارم

پیوسته از آن دیده به خون تر دارم

حرکت توجیه در (( پُر )) ضمه و در (( تر )) فتحه است بنابر این حرکت توجیه مختلف است و شعر دارای عیب آقواء است.

2 .اکفا : اختلاف حرف ( روی ) است و تبدیل آن به حرف قریب المخرج مانند:

رو به جای آر اندرین کار احتیاط

زان که جز بر تو ندارم اعتماد

در زبان عوام تلفظ (( طا )) با (( دال )) به هم نزدیک است .

ومثال دیگر :

گفتی که با مخالفت تو زین پس مرا نبود به هیچ حالی بی امر تو حدیث

رفتی و راز گفتی با دشمنان من و آن کس که گوش دار تو بود آن همه شنیذ

شاعر (( ث )) حدیث و (( ذ )) شنیذ را با هم یکی دانسته و در اشعار خود آورده است .

3.سناد : سناد در شعر فارسی اختلاف حرف ردف است . مانند :

کنی نا خوش به ما بر زندگانی اگر از ما دمی دوری گزینی

حرف ردف در قافیه ی مصراع اول (( ا )) است و در مصراع دوم (( یی )) ذکر این دو ردف مختلف سناد است.

4.ایطا ء : تکرار قافیه است و بر دوقسم تقسیم می شود : ایطای خفی ، ایطای جلی

ایطای خفی: آن است که تکرار قافیه به جهت کثرت استعمال و شدّ ت آمیختگی چندان آشکار نباشد . مانند آب و گلاب و سازگار و کامکار و شاخسار و کوهسار و آبدار و پایدار و خفی تر از آن ها مانند رنجور و مزدور و دانا و گویا و مرزبان و پاسبان

ایطای جلی : تکرار قافیه است به گونه ای واضح تر از ایطا ء خفی مانند :

ساختن نیکوتر با مشتق تر و یبا بتر و تاریک تر و یا ستمگر و فسونگر و یا بلاگستر و سخن گستر و یا تاج داران و دوستداران و کارداران مثال:

در این زمانه بتی نیست از تو نیکو تر

نه بر تو بر دشمنی از رهیت مشفق تر

( بو سلیک گرگانی )

ایطا ء جلی از عیوب فاحش محسوب است سخنوران مفلق از آوردن این سر باز می زنند ودر صورت ضرورت در قصاید چهل بیتی و یا بیشتر یک یا دو قافیه مکرر می گردانند و اگر قصیده ای بسیار طولانی باشد برای آوردن ایطا ء درحدود ده بیت فاصله ایجاد می کنند.

یاد آوری : تکرار قافیه مصراع اول در آخر بیت دوم ایطاء محسوب نمی شود و آن را صنعت رد القافیه گویند.

در زمینه ی قافیه و عیوب آن بحث زیاد است که در همینجا بسنده می کنم البته اصلی ترین مبحث در زمینه ی قافیه همین بود که عرض کردم.

بیت مقفی :ابیاتی که مصراع های دوم آنها هم قافیه باشند.

مثال :شیخ اجل سعدی شیرازی

ای که دستت می رسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

اینکه در شهنامه ها آورده اند رستم و رویینه تن اسفندیار

بیت مصرّع :به بیتی گفته می شود که درهر دو مصراع آن قافیه رعایت شده باشد.

مثال :از حافظ شیرازی

طفیل هستی عشقند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری

ردیف : لفظ یا الفاظی است ( حرف ، اسم ، ضمیر ، فعل ، جمله ، عبارت ، شبه جمله )

مستقل از قافیه که پس از آن به یک معنی و به یک لفظ تکرار می شود و شعر در معنی خود به آن نیاز دارد.

مثال :از حمیدی شیرازی

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

تذکر : بیت اول این شعر مصرّع و هر دوبیت مقفی هستند.

یاد آوری : اگر دو کلمه در پایان مصراع ها یا ابیات در تلفظ یکسان اما در معنی متفاوت باشند ، ردیف به حساب نمی آیند و قافیه هستند.

مثال : حکیم ابوالقاسم فردوسی

خرامان بشد سوی آب روان چنان چون شده ، باز جوید روان

توضیح : دو کلمه ی ( روان ) در بیت بالا قافیه هستند. زیرا در مصراع اول به معنی

( جاری و رونده ) و در مصراع دوم به معنی ( روح و جان ) آمده است.

نکته ی 1 : بیت یا شعری که علاوه بر قافیه دارای ردیف نیز باشد ، مردّف نامیده می شود.

نکته ی 2 : آوردن ردیف در شعر اجباری نیست اما اگر شاعر بخواهد از ردیف استفاده کند بلا فاصله آن را بعد از قافیه می آورد.

نکته ی 3 :آوردن قافیه در شعر سنتی اجباری است. ولی در شعر نو نیمایی جایگاه خاصی ندارد.

وزن شعر فارسی :آهنگی که از شنیدن مصراع ها یک شعر در گوش احساس می شود وزن نام دارد.

تخلص : نام شعری شاعر که در ابیا ت پایانی شعر می آید را تخلص می گویند.

نکته : تخلص بیشتر در قالب شعری غزل و قصیده کاربرد دارد.

مثال 1 :حکیم جمال الدین ابومحمد الیاس بن یوسف ( نظامی گنجوی )

مرغ ز داوود خوش آواز تر گل ز نظامی شکر انداز تر

مثال 2: حکیم ابو معین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی ( حجت )

حجت تو منی را ز سر خویش به در کن بنگر به عقابی که منی کرد و چه ها خاست

ادامه دارد ...

بهزاد چهارتنگی ( خاموش )