جناب آقای چهارتنگی

شاعر نازک اندیش و گرامی

با سلام

سروده‌های جنابعالی را در خدمت آقای دکتر دادبه خواندیم و از آن لذت بردیم. مجموع نظر حضرت استاد و بنده را در مورد آثارتان اعلام می‌دارد.

الف: در مورد نام مجموعه «هیوا در باد» گرچه تداعی «آیدا در آئینه» است ولی این نزدیکی آزار دهنده نیست مگر جایی که شاعر خود را در تنگنا قرار داده‌است.

اگر مخاطب (هیوا) نقش به‌خصوصی در شعر بر عهده نداشته باشد و فقط واژه‌ای باشد در خدمت عنوان کتاب، خواننده آن را در می‌یابد و ممکن است آن را تصنعی بیابد؛اما در این مجموعه این نام با اکثر سروده ها اجین و در هم تنیده شده است .  

ب:   شعرها از یکدستی برخودارند و  فضا‌سازی‌ها مناسب کار شده است.

ج: اگرچه موسیقی لفظی درونی شعر آهنگین نیست ولی ریتم کارهاآهنگی دلنشین دارد .

د: استفاده از عناصر بومی برخی اصطلاحات گویشی در شعر تا جایی که از متن بیرون نزند مناسب است با این توضیح که کاربرد این عناصر در شعر می‌تواند فرصتی برای ملی شدن بیابند و دایرة مخاطبان این واژگان خاص را عام‌تر و گسترده تر کند.

د: «جای‌نام‌ها» و وارد شده در شعر نیز مانند عناصر بومی وقتی می‌تواند فراگیر و حتی جهانی شود که شاعر جایگاه دقیقی برای استفاده کردن از آن بیابد.

در هر صورت بدون تعارف مجموعه‌ای بود که با میل آن را خواندیم و در این دنیای وانفسای شعر که «چگونه گفتن» بر «چه چیز گفتن» برتری  نامناسبی یافته است امید است با انتشار این قبیل آثار شاهد رونق ادبیات روزگارمان باشید.

             دکترعلی اصغر دادبه  و حسن قریبی

*******************************************************************

 

 سخنی با خوانندگان

 

همواره در سرودن دلتنگی هایم ، خلاء یک مونس  و همراه همدل را در دنیای  تخیّل و خیال احساس می کردم .  همین امر معشوقه ای خیالی به نام ((هیوا )) را در افکار و سروده هایم بوجود آورد . به گونه ای که همواره او را در کنار خود احساس کرده ام .بارها با هیوا گریسته ام ، خندیده ام ، درد دل کرده ام و عقده ی دل بر گیسوان رها در بادش رهانیده ام .

بی گمان همه ی شما هیوایی در درونتان نهفته است. شاید نامی برایش انتخاب نکرده اید ؛امّا حتماً او را به خوبی می شناسید.هیوا می تواند همان وجدان خفته ویا بیداردرونمان باشد.که بارها در خلوت و تنهایی با او به درد دل نشسته ایم ؛ وزنگار دل به سوهان همرهیش صیقل و گوهر اشک به مرهمش سفته ایم .

شب مأمنی برای آرامش آدمیزادگان خسته از زخم های این زمانه ی قدّاراست . و من حیفم می آید که پلک بر هم نهم و از طراوت آسمانی این شب ، ستاره ای نچینم . شب سر آغاز معامله ی سرّی شاعر است با کلمات . از آغاز کلمه بود و دیگر هیچ . ومن که سال هاست خوشه چین این خوان گسترده ام ؛ به قناعت کلمه نرسیده ام ؛ و فقط شاعر دردهای خویشم .

در این مجموعه تمام سعی و تلاشم بر این بوده که به زبان خود در سرودن دست یابم ، امّا نا خود آگاه در برخی سروده ها به زبان و واژگان شعری اساتید و بنیان گذاران موج ناب یا شعر گفتار؛  اساتید بی بدیل عرصه ی شعر؛هم ولایتی های عزیزم جناب (( سید علی صالحی )) و (( هوشنگ چهارلنگی )) نزدیک شده ام . که این را برای خودم افتخار بزرگی می دانم اگر بتوانم شاگردی خلف در ورای اندیشه و قلمشان باشم .

هرگز مدعی آن نیستم که این مجموعه بی نقص و عاری از اشکال است ،زیرا کمال مطلق هیچگاه بشر را میسّر نیست . و انشاا... اگر عمری باقی بود و سعادت چاپ های بعدی حاصل آمد نظرات صاحب قلمان بی غرض را پس از تدقیق و جرح و تعدیل بکار خواهم بست .


                                       خادم اهل قلم : بهزاد چهارتنگی ( خاموش )

                        خوزستان- ایذه :   1390/5/24