11 . نامه ای از درد
می خواهم برایت نامه ای بنویسم
از درد ، از زخم
و از سکوت چندین ساله ام .
امّا !
کوتاه ، ساده ، صمیمی ، . . .
مهربان من !
سلام ؛
سلطان لحظه های گمشده ام
سلام ؛
حالم بد نیست .
امّا !
دل و دماغی ندارم .
گاه گاهی ، هر از گاهی
آلبوم تب گرفته ی خاطراتم را
ورق می زنم
و روزهای با تو بودن را مرور می کنم .
و گاهی نیز
روغن بی خیالی را
به تن می مالانم
و با انگشت اشاره
خطی بر صفحه ی سیاه شب می کشم .
شاید طلسم شکست و
کرتی دیگر
پیاله ای نور نوشیدم .
کوتاه بگویم
دلتنگ توام ؛
زیبای من !
دیگر سراغ پنجره از من مگیر
که سالهاست
طلوع و غروب خورشید را
از یاد برده ام .
دستم بگیر و آب را نشانم ده !
و نور را
شاید از این خواب هفت ساله بر خیزم .
شیراز – 11/9/1380
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 22:7 توسط بهزاد چهارتنگی ( خاموش )
|
بهزاد چهارتنگی در 26آبان 1354 در شهرستان ایذه واقع در استان خوزستان به دنیا آمدم. اما شناسنامه ام 1 مهرماه 1355 را ثبت کرده است. دبیر زبان و ادبیات فارسی هستم و فعلا در شهر کرد ساکن هستم. از سال 1369 سرودن شعر را آغاز کردم از همان کودکی در تخیل و رؤیا سیر می کردم و طبیعت بکر زادگاهم چهارتنگ و کوه های سربه فلک کشیده ی تنوش ، منگشت و کوه سفید به من گریستن دردهایم را آموخت .اولین مجموعه ی سروده هایم در سال 1379 توسط انتشارات بخشایش قم به چاپ رسید . چند مجموعه ی دیگر نیز آماده ی چاپ دارم که اگر عمری باقی باشد تقدیم همه ی هنردوستان عزیز خواهم کرد.