36 . شب سیاه
سرد است و
کسی در حوالی احوال ما
وجاقش * روشن نیست .
هی من ساده جار می زنم ؛
جاده های بی عبور را
بیشه های بی غرور را
ها !
ای نسیم خوش
درنگ کن .
هیچکس ؛
در انتظار صبح روشن و سپیده نیست .
کور سوی یک چراغ ساده و
سایه های سر کشیده تا فلک
کی ؟
کجا؟
چگونه می شود
از رُخ سیاه شب
رنگ تیره را زدود ؟
شهرکرد 25 / 11 / 89
وجاق : همان چاله است . که در اصطلاح به شخصی که فرزند نداشته باشد (( وجاق کور )) یا به قولی ابتر و بدون دنباله اطلاق می گردد .
+ نوشته شده در شنبه سی ام دی ۱۳۹۱ ساعت 19:10 توسط بهزاد چهارتنگی ( خاموش )
|
بهزاد چهارتنگی در 26آبان 1354 در شهرستان ایذه واقع در استان خوزستان به دنیا آمدم. اما شناسنامه ام 1 مهرماه 1355 را ثبت کرده است. دبیر زبان و ادبیات فارسی هستم و فعلا در شهر کرد ساکن هستم. از سال 1369 سرودن شعر را آغاز کردم از همان کودکی در تخیل و رؤیا سیر می کردم و طبیعت بکر زادگاهم چهارتنگ و کوه های سربه فلک کشیده ی تنوش ، منگشت و کوه سفید به من گریستن دردهایم را آموخت .اولین مجموعه ی سروده هایم در سال 1379 توسط انتشارات بخشایش قم به چاپ رسید . چند مجموعه ی دیگر نیز آماده ی چاپ دارم که اگر عمری باقی باشد تقدیم همه ی هنردوستان عزیز خواهم کرد.