سرد است و

کسی در حوالی احوال ما

وجاقش * روشن نیست .

هی من ساده جار می زنم ؛

جاده های بی عبور را

بیشه های بی غرور را

ها !

ای نسیم خوش

درنگ کن .

هیچکس ؛

در انتظار صبح روشن و سپیده نیست .

کور سوی یک چراغ ساده و

سایه های سر کشیده تا فلک

کی ؟

کجا؟

چگونه می شود

از رُخ سیاه شب

رنگ تیره را زدود ؟

                                           شهرکرد 25 / 11 / 89

  وجاق :  همان چاله است . که در اصطلاح به شخصی که فرزند نداشته باشد (( وجاق کور )) یا به قولی ابتر و بدون دنباله اطلاق می گردد .