یک لحظه چرت به چشمم نمی رود

  خوابم حرام باد
این روسپی به هرجا وزیده باد

شب را ؛

ببین چگونه برایم؛

زوزه می کشد.

گرگی میان گله ی میشان

به پوستین

بر هاله ی جُزامی این ماه بی حیا

دشنام می دهد .

ساده بگویمت

من با تمام حرف های اضافه مخالفم

به ، با ، در وَ از . . .

ویا هرچه حرف مفت.

امّا ، ولّی ، اگر

باران دوباره شست

تصویر شوم شب

شاید من و شما

در شعر شاعری ، با حرف های ربط

پیوند تازه ای

بر ساز هم زدیم .

یک لحظه شد رها

دستم ز دست تو

بانو دوباره نیز

خواب از سرم پرید.

خوابم حرام باد
خوابم حرام باد .

                           بهزاد چهارتنگی ( خاموش )
                  از  مجموعه شعر : نفس ساده ی صبح